خیال خالی
در اندوه بسیار
شباهت ها
تفاوت ها
یادها
بی وفای ها
فراموشم شد
کدام راه
انگیزه آمدنم را میریخت
کاش کاسه لبریز شدنم
خیال های باد رفته را
دست بادبادکی شوخ
با پاهایی برهنه میداد
تا همسفر رفتنم باشد
در باد
باران و راه
بماند مرا
دستم
پای کدام درخت بند است.
درکم نمیکنی
شاید روزی واژه ای تنها
قصد ریختنش بگیرد
قد بسیار
خوش بودنم
تن که باشم
دوباره باوری دارم
کنده از شکایتی
درمانده از احساس عشقی
محو شایعه ای
جنس ایستادنت
من چه کنم؟وقتم
جوانه میزند
جور در هستی
شکوه ای نیست نفس میکشم
اندازه فهمم, هستنم, ماندنم
با ستارهایت
خویشاوندان رویاهایم شدند
تعنه زدند
آرام خیزیدند
شاید تلنگری
نشان آدمیتشان
خواب مرا حل کرد
دنیایت پر دارد
غیر من
پای تاملی
پشت دیوارهای باز
توهمات تاریک محبت ها
زبان, نگاه, حقیقت هایشان
همه بودند
و حمامی سرد
که تردید مرا فهمید!
باد پائیزی
چقدر پر پر میشود
ساعاتی که اندازه طوفان می گذرند
همه را باخود می برند و مرا می شکنند
چقدر حوصله ام میکشد
دست بدامن برگان پائیزی
خوش احوال و خاموش
چشم به راه فردای برگشتند
عشق باد را هم بر سینه می خرند
باد اینجا باد آنجا
هوسش همه جا میکشد
خیال درختانی لخت
در اشتیاق زمستانی
شب؛ روز همه را بی تاب میکند
من در آرزوی یک برگ
میان اضطراب تب سوز
تنها می خوابم!
شاید بادی هم در خانه مرا زد
باورم شود
چقدر سخت دستم به تو می رسد
چقدر دور در من جای میگیری
چقدر اندازه بودنت ناپیداست
چقدر احساس تو بی صداست
حالا که تاریکی چشمانم را می فشارد
دستانم نرمی روز بودنت را نمی بیند
حالا که تابستان گرم دم خانه مان افتاده
حالا که پاهایم بی سبب راه می روند
دفتر اشتیاقت را برایم پر پر کن
تا سزاوار در تو خلاصه شوم
تا سایه افتادنم چاک تارکت باشد
تا باورم شود
یک وجب شاید اندازه ای
در تو می رویم!
زمان
زمان آغوش میگشاید
پهنای تنش حس فردا می دهد
پاهایش برهنه بر جاده ای
خیالش لبریز از کفش های مست
بوی آمد و رفت دامنش را می کشد
هنگامه ایستادن!
لحظه ها را تلو تلو می رقصد
اشتیاقش را می فهمم
کفش من هم لای دستش
نقش کیف پولی را بازی می کند
که دیروز از خانه پدر بزرگش
ارث برده است!

