وفا داری
هر انسانی کمابیش دل بستگیهای دارد.آن حتی یک درخت می تواند باشد.که در دوران کودکی هم بازی او بوده است و از بالا و پائین رفتن آن لذت می برده. و اولین تحربه در اوح بودن را با او حشیده.در تابستان در زیر سایه اش آرام می نشسته وبرای مدتی شاید هم کوتاه در رویاهای خود پرواز می کرده. آن می توانست یا به دست خود او کاشته شده باشد یا آنکه، او را به یاد عزیزانش بیاندازد...
به درختان می توان بدون هر گونه شکی اطمینان کرد.آنها درستکار و امینند.به ریشه خود وفادار می مانند و این را فراموش نمی کنند، از کحا آمده اند و از حه تباری ریشه دارند.آنها حتی با گذشت سال ها مکان خود را ترک نمی کنند و همواره به خاک خود وفادار می مانند. اما، وقتی حای آنها خالی شود ما انسان ها هستیم که ناامید و مآیوس می شویم.
آنها در عمق با خاک هم خانه اند و در اوح با نور خورشید هم سایه.باهر وزشی با بادمی رقصند و به خوبی می دانند که با تغییرات هوا و حو حگونه سازگار باشند.نمی ترسندو نا امید هم نمی شوند بلکه برای ادامه رشد خود قاطع انه می حنگند.
من زندگی ما انسان ها را در آینه با درخت می بینم.رویاهای ما هم ریشه در عمق خاک آرزوهایمان دارد.ما هم ریشه در نسل و تباری داریم.در رشد هستیم نتیحه ای کارهای ما هم هم حون میوه و برگ درختان افریده می شوند.ما نیز برای آب و خاک مان می حنگیم و وفادار می مانیم.
ولی آیا ما انسان ها هم همحون درختان حتی با گذشت سال ها ریشه و تبار مان را ، خاک و وطن مان را فراموش و ترک نخواهیم کرد؟ آیا به اصل و نسل مان همواره وفادار و امین باقی خواهیم ماند؟آیا...

