روز می کشد روشنی تنش را

.روی من نه- در تنهائی با تو

رد سایه هائی پر رنگ تر از ما

وسط/ همانجائی که خوابیده ائی

قد می کشند/ به بلندی حرف ها

چقدر باوریم!؟

ابرهای شبیه باران را؟

می بارند/ خالی از اعتقاد

مثل قطره ائی که می ریزند

چه بخواهند چه نخواهند

بی اجازه بر دامن لحظه ها

تا لای درزهای شناگر خط خطی 

.قایم کنند شباهت هایشان

ما هم که خیسیم 

اندازه خجالتِ بودن 

می پرستیم-اما باور نداریم

نزدیکی یمان را به دیوار

...همان که

پهنایش- طناب دارد

درازایش- لباس 

لباس هائی خشک ِبی احساس

-با رویاهائی

تا- شاید هم مچاله در گنجه ائی با بوی دیروز 

کنار نفتالین های مادر بزرگ

...همان که

.کوچک بودیم مرد/خدا بیامرزدش