ترانه های پائیزی من
ترانه های پائیزی من ـ
لبریز می شوید، خاک ها!
پنهان، میان عطر نارنجی و زردِ برگ های جان باخته
سزاوار نفس می کشید ـ از یاد می برید
در هر بازدم، ریزش لحظه ها را.
هیچ فریادی بلند تر از افتادن برگ ها به گوش نمی رسد.
اینجا پائیز فرمان می دهد
اینجا خاموشی طبیعت را می بوسد.
همه شتابان می روند
شتابان می نگرند
هیچ کس مرده ائی را به خانه نمی برد
هیچ کس با روسپیان سخن نمی گوید
جزء خاک ـ که بسترِ سردِ خفتگان می ماند.