دستانم برایت پایانی ندارند
محبت جاودانیست
حلقه های عشق در تو گره می خورند
زمان بودنم
مرا می شنوی
برایت آواز می خواند
ترانه هایم قاصد رویای منند
حال عمر من
سال ها می گذرد
تو هنوز سزاوار احساسی

میان دقایق تاب خورده
لای پاورچین ها رگ به رگ
زیر تاب های کوتاه
قد قاصدک های افتاده
آرام آرام
روی جوی آب
پای رد خاک...پای رد خاک