می سرایم من سرود عشق را
دم به دم سر میکشم من خویش را
من کیم کانم کجاست ماوی کو
ساده اندیشان بی پروای کو
یار می جویم ولی آرام نیست
او چموشست با منش افسارنیست
هر دم از فریاد لب آید به جوش
این دل ریشم بسوزد جوش جوش
یار با ما بود او یاری نداشت
دل در آغوشش ولی جایی نداشت
من چه می جویم در این سال بدین
ناله ها سر می کشم جامم بدین
راه را بر من مکش تا کوی او
من نمی یابم قوام از قام او
او سری دارد هزاران سودا
لیک ما دل داده ایم و قال را
من گدای می فروشم باده ده
جان تو بخشیدی مرا میخانه ده