چقدر پر پر میشود
ساعاتی که اندازه طوفان می گذرند
همه را باخود می برند و مرا می شکنند
چقدر حوصله ام میکشد
دست بدامن برگان پائیزی
خوش احوال و خاموش
چشم به راه فردای برگشتند
عشق باد را هم بر سینه می خرند
باد اینجا باد آنجا
هوسش همه جا میکشد
خیال درختانی لخت
در اشتیاق زمستانی
شب؛ روز همه را بی تاب میکند
من در آرزوی یک برگ
میان اضطراب تب سوز
تنها می خوابم!
شاید بادی هم در خانه مرا زد