تردید
آسمانم را
با تو تقسیم می کنم
شب ها
روزها
بودن
یا نبودنی
حبس
در خواب
یا اتفاق
که سالیست
می افتد و می افتد
بارش
گردنت می افتد
از آن بگویم
احترامی که آهسته
صدا میزند برو
شاید فردایی روشن
پای جائی باریک
چشم را بدوزد
جفت پاهایت
مثل امشب
یا پریشب
اتاقِ تنها
اندازه قدم
کنارم می خوابد