تردید

 

 

آسمانم را
 با تو تقسیم می کنم
 شب ها
 روزها
بودن
 یا نبودنی
 حبس
در خواب
یا اتفاق
 که سالیست
می افتد و می افتد
 بارش
گردنت می افتد
 از آن بگویم
احترامی که آهسته
 صدا میزند برو
 شاید فردایی روشن
 پای جائی باریک
 چشم را بدوزد
 جفت پاهایت
 مثل امشب
 یا پریشب
 اتاقِ تنها
 اندازه قدم
 کنارم می خوابد

کلافه

 

 

حسابى پيچيده ام
يا تاب خورده
كلافه
مغموم
خلوتى پر واژه از چرا
چه كنم يا انتظار ى بى رياح
لبريز از تنه يك خشت
بى سبب ميماند
خاك با او همراه
رهايم
رها از دكمه هاى پيراهنم
رها از افسون بادها
ميوزند نه آرام
تند و تند
پاى من
هوس از نشستن ميكند
ديگر افشانم
نه پريشانم
روى آن چادر چقدر زيبا
روى آن تعنه چقدر زشت
مانده ام قد خودم
مثل لباس پوشيدنم
اينجا هوا ميخورم
مثل بيد ى آرام و آرام
قد يا اندازه بودنم

بی نهایت

 
 
ماندگارى ام اذان توست
با چشمانى بسته
لبانى دوخته
پيراهنى چين دار
از نوع راحت
حال خيالم ميكنى
يا حسابى دو نقطه
اندازه اى شايد
بى نهايت خوب
بى نهايت بد