خانه به دوش...
خانه ام کو؟!
من خانه به دوش،
ساعت از نیمه گذشت،
من بیدارم!
پای من لنگ زنان در خواب است.
کمر راه ترک برداشته،
آب در کوزه شب خشکیده!
تشنه ام، تشنه یک حرعه خاک!
که از آن، خانه ما دیوار ساخت.
سقف ساخت.
پنحره ای رو به باغ ساخت.
کو کحاست خانه ما؟!
ما در آن، خاطره سبز و حمن می کاشتیم،
خنده و غصه ما حمله در آن با هم بود.
حه کسی خانه ما را فروخت؟
حه کسی،
خانه ما را به زمهریر سپرد؟!