در حیاتم!

زنده ام،

باغ دارم،

خانه دارم،

در آن می خوابم،

و زمینی...

در آن بیدارم!

و حیاطی،

که در آن اندیشه، می روید.

حوضحه ائی هم دارم !

پر از باران است،

من، تنم را در آن می شویم.

و صدائی، که مرا می خواند!

حه کسی گفت که:من تنهائم؟

در این باغ ، تنهائی فقط می روید؟

من خدائی دارم، که در این نزدیکیست.

دل من آگاه است،

او، مرا می بیند و مرا می شنود.

و در این خانه، گنحی دارم،

که پر از ایمان است!

و تو،

همسایه دیوار به دیوار منی...