اگر هم خواب بودم...
اگر خواب هم بودم...
میباید، تا الان بیدار می شدم.
دو تا قد می کشیدم،
یکم پیر تر می شدم.
پس خواب نیستم.
آمدم، بیدار هم بودم، می خواستم ترا ببینم،
نبودی، پیام گذاشتم...
مننظر ماندم، تا شاید تماس بگیری یا خودت بیائی.
دیگر از نگرانی هایم گذشته...
کمی بزرگ شدم.
غذاها را خوردم، ظرف ها را شستم ، سفرها را حمع کردم .
ته مانده ها را هم دور ریختم...
...از خانه تکانی پارسال، فقط گرد و غبارش مانده.
دیگه خیالم راحت،
بیدار بیدارم...
ولی آنقدر خسته ام که:
میخواهم برای همیشه بخوابم...