ایستاده ام...
ایستاده ام...
می گویند: درختان ایستاده می میرند!
اما...
من قطره قطره چکیدم،
تا...
آن حوض تابستانی،
کنار خانه شمعدانی ها،
ماهی ها،
و بی نفس، ماندم!
چند ماه و چند ستاره گذشت، نمی دانم!
بیشتر از روز و کمتر از سال است.
دیگر اندازه ای نمانده،
شاید، چند قطره ائی،
ت...ا، آمدن...ت.