سلامت را چگونه پاسخ گفت؟

آنگاه که...

 آرام می رفتی

آغوش می گشادی

آسان دل می سپردی.

به آب..

به آبی غم...

به تاریکی...

به رفتن.

آرزوهایت را در دامان کدام قطره قصه کردی؟آنگاه که مرا نجوای دیدنت بود.

دستانت در تار کدام گیسوان شبتاب می تابید، آنگاه که تلخی پنجره سبزی لبخندت را می بوسید؟

پاهایت فرش کدامین خاطره را قدم می زد؟آنگاه که، سردی بوسه تنها گواه اشک هایت بود؟

لبانت، کرا می خواند؟چشمانت کرا می دید؟

تار وجودت در پود کدامین ساز رفتنت را می نواخت؟

آنگاه که امواج لرزان؛ رقصان ترا می بردند. 

کدام گهواره خیسی تنهائیش را بر خواب رویاهایت پاشید؟

کدام خاک نامه تنت را به ریشه های خسته اش بخشید؟

کدام باد سایه بودنت را از نگاه انتظار ما بر کشید؟

کدام آب؛ بگو بگو فریاد کن- کدام آب گرمی دستانت را با خود می شست؟

آنگاه که مادرت، پدرت، خواهر و برادرانت دیدارت را

بر لباس انتظارشان پولک می زدند تا... وداعت را سلام گویند.

-------------------------------------------------------------------------------------------------

تقدیم به فردین (پسر عموی عزیزم که جان شیرنش را به دستان سرد آب سپرد) وجود نازنینش برای همه ما عزیز است و یادش در دل هایمان همیشه زنده میماند.

آرزو غفوری- برمن، 25 مرداد ماه 1388؛ به یاد تو فردین عزیزم...روحت شاد، خاطراتت جاوید.